مرجع: این مطلب با نظارت یک روانشناس تهیه و تنظیم شده و سعی شده است با واقعیت این روزهای ایران و پیامدهای ناشی از سرکوب گسترده هماهنگ باشد.
تاریخ انتشار: ۲۹ بهمن ۱۴۰۴
مدت مطالعه: حدود ۱۲ دقیقه
این روزها، انگار همهچیز سنگینتر از همیشه است. وقتی سرکوب خشن، نقض گستردهی حقوق شهروندان، شکافهای عمیق سیاسی، فشارهای اقتصادی و سوگهای انباشته و ناتماممانده، یکی پس از دیگری بر زندگی ما سایه میاندازند، طبیعی است که احساس فرسودگی، خشم، ترس، کرختی، یا همه اینها بهطور همزمان، به سراغمان بیاید.
این همان درد و فشاری است که از زیستن در دل رویدادهایی برمیخیزد که کل جامعه را تحت تاثیر قرار میدهند و به پسزمینهی زندگی روزمره تبدیل میشوند. احساساتی دشوار، پیچیده و اغلب متناقض که با بستن چشمها در شب پایان نمییابند، چراکه شرایطْ همچنان پابرجاست است و صبح که بیدار میشویم، این واقعیتها دوباره پیشِ روی ما قرار دارند.
سوگ جمعی فقط دربارهی مرگ نیست. سوگِ از دست رفتنِ احساس امنیت و اعتماد جمعی و از دست رفتنِ حسِ پیشبینیپذیریِ زندگی است. تروما و سوگ جمعی بافت اجتماعی را تحت تاثیر قرار میدهد و حتی میتواند به نسلهای بعدی منتقل شود. وقتی هویتهای سیاسی به جبهههایی متخاصم تبدیل میشوند و مرزهای مذهبی یا ایدئولوژیک در خانوادهها و گروههای دوستی شکاف میاندازد، لایه دیگری از سوگ در سطح روابط فردی شکل میگیرد و افراد را بیش از پیش بهسوی فروپاشی عاطفی سوق میدهد.
برای بسیاری از افراد، بدنْ نخستین جایی است که این سنگینی را بر دوش میکشد. ممکن است متوجه شوید شانههایتان در حالت انقباض قرار گرفته، خوابتان نامنظم شده، یا هنگام بالا و پایین کردن شبکههای اجتماعی، فکتان ناخودآگاه سفت میشود. برخی افراد گاه موجی از احساسات شدید را تجربه میکنند و روز بعد احساس میکنند کاملا از نظر عاطفی تهی شدهاند. هیچیک از این واکنشها به معنای شکست یا ناتوانی نیست؛ بلکه سیستم عصبی شما میکوشد از شما محافظت کند و هنگامی که جهان اطرافتان پیدرپی نشانههای خطر را ارسال میکند، میان هوشیاریِ بالا و نوعی خاموشی جابهجا میشود. بدن شما بهخاطر چنین واکنشهایی به این محیط طاقتفرسا، خراب یا معیوب نیست؛ بلکه در برابر حجم بیش از اندازهای از محرکها و اطلاعات، در حال انجام بهترین کاری است که از عهدهاش برمیآید.
برخی سوگها مبهماند یا به رسمیت شناخته نمیشوند. آنچه ما امروز با آن مواجهیم وضعیتی است که روانشناسان اجتماعی عبارت «سوگ سرکوبشده» یا «سوگ خفهشده» را برای توصیف آن به کار میبرند؛ بهمعنای سرکوب روانی یا اجتماعی فرآیند سوگواری. سوگ سرکوبشده اغلبْ با نابرابری قدرت پیوند دارد؛ جایی که نهاد قدرت تعیین میکند کدام فقدان «شایسته»ی سوگواری عمومی است، کدام مرگ «حائز اهمیت، واقعی و معتبر» و کدام مرگ «غیرواقعی و بیاهمیت» است.
سوگ سرکوبشده دو راه پیش روی جمعیت سوگوار میگذارد: یکی پنهان کردن اندوه و درد و دیگری جنگیدن برای اثبات حقانیت فرد کشتهشده و مرئیسازی فقدان او. هر دو راه مانعی در مسیر پردازش طبیعی و شخصی سوگ است و نتیجه هر دو رنجهای عاطفی طولانیمدت، حلنشده یا حتی آسیبزای روانی.
در چنین شرایطی جمعیت سوگوار باید همواره به خود یادآوری کند که هر شکلی از سوگ؛ چه وقتی برای جامعهای که ترک کردهاید، سوگواری کنید؛ چه برای زادگاهی که به شما آسیب زده یا دیگر برایتان ناآشناست؛ چه برای کشته شدن فردی که نمیشناسید؛ چه برای فقدان عزیزی که همهی زندگیتان را در او خلاصه میکردید، تمام این فقدانها، همچنان فقداناند و سوگواری برای آنها به هر شکل و شیوهای معتبر است.
چرخهی اخبار نیز به این فشار میافزاید. وقتی اتفاقات تکاندهنده روی هم تلنبار میشوند، ناچارید مدام اولویتبندی کنید: میخواهید به اخبار اهمیت بدهید و با ادای احترام و همدردی، حس واقعی خود را نسبت به کسانی که جان خود را برای آرمانها و ارزشهای انسانی بهخطر انداختهاند، نشان دهید. همزمان، چارهای جز این نیست که بچهها را به مدرسه برسانید، غذایشان را آماده کنید، مادر سالمندتان را پیش پزشک ببرید و حتی فرصت کوتاهی برای استراحت پیدا کنید. و بدتر از همهی اینها، از بیان حس واقعی خود و مرئیسازی اندوه و خشمتان میترسید؛ بهحق میترسید، چون سطح سرکوب و ارعاب فراتر از تصور است و صاحبان زور و قدرتْ تصویر هولناکی از «مرگ از رگ گردن به شما نزدیکتر است» ساختهاند.
حفظکردنِ یاد و نام همهی جانباختگان در چنین شرایطی غیرممکن به نظر میرسد. حتی ممکن است فکر کنید به اندازهی کافی غمگین نیستید و احساس گناه کنید، اما این احساس گناه، خود بخشی از سوگی است که تجربه میکنید. این حسْ اغلب زمانی ظاهر میشود که میخواهیم میزان ظرفیت روانی خود را با معیارهایی بسنجیم که با محدودیتهای انسانی سازگار نیستند و از توان واقعی ما فراتر میروند. باید به یاد داشته باشیم که انسان برای رویارویی با این حجم از سرکوبِ کمشمار در تاریخْ تکامل نیافته و آماده نیست، هیچ انسانی قرار نیست برای چنین سطحی از سرکوب و ارعاب و چنین گسترهای از مرگهای خونین آماده باشد.
آسیبهای روانی فرساینده و انباشتیِ ناشی از زیستن در بحرانهای مکرر، سبب شده بیآنکه الزاما آگاه باشیم یک ترومای جمعی را بهشکلی پیدرپی تجربه کنیم. برای مردمانی با این تجربهی جمعی، برای جمعیتی که بهطور مستمر تحت سختگیریهای مذهبی، اجتماعی و سیاسی زندگی کرده، و با فقدان آزادیهای فردی و اجتماعی روبهرو بوده و از آنها بهشدت آسیب دیده، رویدادهای کنونی فشار و تجربههای دردناک گذشته را یادآوری میکند: فشار برای فرمانبرداری، تهدید به مجازات در صورت مخالفت، تفکیک افراد به خوب و بد، آمادهباش دائمی، و این وعده که گویی یک راهحل بینقص وجود دارد و تنها با تسلیم شدن میتوان به آن رسید. وقتی حال با گذشته همقافیه میشود، زنگ خطر درونی بلندتر به صدا درمیآید. این پَسرفت نیست؛ بلکه واکنشی آموختهشده است که در مواجهه با الگوهای آشنا دوباره فعال میشود.
سوگ جمعی در فضاهای اجتماعی هم جریان دارد. ممکن است آن را در زودرنجتر شدن آدمها در تعاملهای روزمره، بدبین شدنشان به یکدیگر در جمعهای کوچک، سکوتهای طولانی در چتهای گروهی یا خداحافظیهای ناگهانی ببینید.
این سوگ بینام و نشان گاهی در واکنشهای کوتاه و رفتارهای گذرا بروز میکند؛ در تندخوییهای لحظهای، در اشکهایی که بیهوا سرازیر میشوند، در کنارهگیریهای بدون توضیح و در شوخیهایی تیز که بهدل نمینشیند. این واکنشهای رفتاری نشانهی بیاخلاقی یا ضعفهای شخصیتی نیستند؛ نشانههایی هستند از لبریز شدن ظرفیت انسان.
اگر پس از خواندن بعضی خبرها مانند درگذشت یک چهرهی تفرقهبرانگیز یا سرکوبگر، برای لحظهای کوچک احساس شادی یا آسودگی میکنید، این هم ممکن است بخشی از تجربهی سوگ باشد. احساس سبک شدنِ آنی، تروماهای گذشته را از بین نمیبرد و از شما آدم بدی نمیسازد. انسانها دستگاه عصبی پیچیدهای دارند و واکنششان به فشارهای بیرونی، بحرانهای اجتماعی یا تجربههای آسیبزا ساده و قابل پیشبینی نیست. بنابراین، تجربهی احساسات متضاد و چندگانه طبیعی است و گواه این است که روان شما دارد واقعیتِ تجربهتان را صادقانه بازتاب میدهد.
معمولا فشار زیادی وجود دارد تا از سوگ سریع عبور کنیم و دوباره به زندگی روزمره برگردیم اما عبور سریع و شتابزده از سوگ توصیه نمیشود. گاهی بهترین کار در مواجهه با سوگ این است اجازه دهیم درد را حس کنیم و تجربهی غم را بپذیریم بدون آنکه به دنبال یک راه حل فوری باشیم. از سوی دیگر توجه به این هم ضروری است که عبور از سوگ به طی شدن مراحلی نیاز دارد که در شرایط کنونی امکانش نیست چون شرایط متلاطم، احساس ترس و ناامنی مانعی در برابر سوگواری است. سوگواری فقط یک تجربهی روانی نیست؛ بدن هم علائمی از غم و تروما را تجربه میکند. بعضی روزها میتوانیم حرف بزنیم و بعضی روزها نه؛ نوسان احساسات و محدودیتهای فردی بخشی از تجربهی انسانیِ سوگ است و حاکی از ضعف نیست. بهرسمیت شناختن احساسات نهتنها منفعلانه نیست؛ بلکه در زمانهای که اطرافمان پر از توصیهها و نسخههای مختلف است، به معنای وفاداری به تجربهی زیستهی خود است.
گاهی لحظاتی از زندگی چنان سهمگین و دشوارند که تمام وجودتان را تحت فشار قرار میدهند. در این شرایط، بدن و ذهن شما واکنشهایی طبیعی نشان میدهند: خستگی جسمی، احساسات پیچیده و گاه متناقض، تمایل همزمان به ارتباط و فاصلهگرفتن. همهی اینها بخشی از پاسخ سالم ذهن و بدن به فشار طولانیمدت است و تلاش شما برای توجه به جسمتان به عنوان مهمترین داشتهای که مقاومت و مبارزه را ممکن میکند، ضروری است.
در چنین لحظاتی، لازم نیست خودتان را وادار کنید که هر تجربهای را به یک درس مفید تبدیل کنید. نیازی نیست ثابت کنید که امروز چیزی یاد گرفتهاید یا رشد کردهاید. گاهی تنها کافی است اجازه دهید همانجایی باشید که هستید.
سوگ جمعی یک واقعیت است و اثرات ملموسی بر زندگی همهی افراد در جامعه دارد. چنین سوگی نحوهی تعامل مردم با یکدیگر را تغییر میدهد و مرزهای آنچه را که میتوانیم بگوییم یا تحمل کنیم جابهجا میکند. به زبان آوردن این واقعیتها بخشی از پذیرش حقیقت است. با این حال، هر فرد حق دارد با این سوگ به شیوهی خود رفتار کند. اگر بیان احساسات برای کسی مفید است، آن را به اشتراک میگذارد و مرور میکند. دیگری، بیاینکه تمایلی به بیان آشکار احساسش داشته باشد، به شیوهی دیگر با آن روبهرو میشود. فارغ از اینکه چگونه با آن روبهرو میشوید، تجربهی هر شخص معتبر و مشروع است، حتی اگر با دیگران متفاوت باشد.
توضیح ضروری: محتوای این مطلب صرفا با هدف اطلاعرسانی و آموزش ارائه شده است و نباید بهعنوان جایگزینی برای مراقبتهای حرفهای سلامت روان، تشخیص تخصصی یا درمان فردی در نظر گرفته شود.
اگر در حال حاضر در وضعیت بحرانی هستید، افکار آسیب رساندن به خود یا دیگران را تجربه میکنید، یا به حمایت فوری نیاز دارید، از متخصص کمک بگیرید.
